نوزده سال قبل درست در روزهایی که هنوز کلنگ به زمین زده شده ورزشگاه نقش جهان به خاطر خواب خرگوشی مسئولان ورزش ایران زنگ نزده بود و در سالهایی که چرثقیلی برای فرو افتادن بر روی سکوهای نیمه ساخته ورزشگاه افسانهای اصفهان برپا نشده بود، در جمعههایی که دوغ و گوشفیل فروشهای چهارباغ تمام امیدشان را به بازیهای سه تیم اصفهانی در ورزشگاه تختی دوخته بودند هیچکس این تصور را نداشت که نزدیک به بیست سال بعد گره کور ورزشگاه نقش چهان تبدیل به سوهانی برای کشیده شدن بر روی اعصاب و روان طرفداران فوتبال در اصفهان شده باشد. باغ تختی ورزشگاهی که با وجود ظرفیت هفت -هشت هزار نفری در بازیهای مهم لیگ آزادگان خجالت زده مردم اصفهان میشد تا ایستادن پشت توریهای سیمانی تبدیل به چارهای برای دیدن فوتبال در این ورزشگاه شود در آن روزها محلی بود برای تخلیه هیجان مردمی که ورزشگاه پیر و قدیمی شهرشان را با سکوهای فلزی و داغش آبروی فوتبال اصفهان میدانستند و مدیر کلی که هر روز صبح در پشت پنجره اتاقش میایستاد و در دل آرزوی ساختن ورزشگاهی را مرور میکرد که سکوهایش تاب تحمل فشار جمعیت فوتبالدوست اصفهانی را داشته باشد.
چهارراه تختی در یک شب برفی- آذرماه۱۴۰۴
برای رشته بسکتبال بانوان واقعا مضخرف ترین مربی رو آوردن.خاک تو سر این ورزشگاه که به همچین کسایی سانس میده.هر کی از وسط خیابون اومده بهش سانس دادن. به مسئول سالن هم که میگیم با بی احترامی و بی شعوری تمام ، جواب آدمی میدن.
یه ورزشگاه قدیمی که بازیهای لیگ در اینجا برگزار میشد
یادش بخیر ، اولین جایی که در سنین نوجوانی مشغول ورزش شدم اینجا بو که اول ژیمناستیک ثبت نام کردم و نزد استاد بیژن افشارزاده تمرین ژیمناستیک انجام میدادم ، شاید دو سالی طول کشید و بعد دو میدانی کار کردم نزد استاد بینا ، پرش ارتفاع انجام میدادم ، دهه پنجاه شمسی بود.